|
چند روزی از انتشار اخبار جدید درباره شکنجه ها سازمان سیا می گذرد و باز هم گوشه هایی دیگر از رفتارهای شیطانی آمریکا، این جانور درنده علیه بشریت آشکار شد. کشوری که در آن بدترین نوع شکنجه های روحی، جسمی و جنسی انجام میشود و خود را مدعی حقوق بشر میداند و عده ای سیاسیون ساده لوح داخلی هم بر اساس رهنمودهایش صحبت از حقوق بشر و انتشار بیانیه برای حقوق بشر در راستای حقوق بشر آمریکایی می کنند و به دلیل این خوش خدمتی به اربابشان، چنان دولتمردان و دولتزنان این حکومت فاسد و وحشی، تلاش ها و مقاومت های آنان در برابر فرمایشات رهبری مظلوم و فرزانه انقلاب و ضدیت با آرمانهای انقلاب اسلامی ایران را تحسین می کنند که گویی از خود آمریکایی ها هم در این امر پیشی گرفته اند. جالب اینجاست که باراک اوباما که برای اغتشاشات ایران اشک میریخت در کمال خونسردی درباره شکنجه گران می گوید گذشته ها گذشته است و به آینده فکر کنید و دستور مصونیت قضایی برای شکنجه گران صادر میکند. باید عرض کنم که این بار ایلومیناتی ها برای اینکه با توجه به فضای سیاسی جهان امروز از قدرت آمریکا بهترین بهره را ببرند دلقک ترین مرد آمریکایی را از کارناوال سیاسیون خودش انتخاب کرده اند که علاوه بر سیاه بودنش که ایجاد تبلغات دمکراسی آمرکایی می کند دارای سخنوری و دست به قلم هم هست. البته چه باید کرد که دلقکی بیش نیست که در کاخ سفید به دنبال سگش بازی میکند و گهگاهی هم همسرش با کفشهای چندین هزار دلاری در مراسم کمک به فقرا حاضر می شود. من این سؤال را از باراک اوباما میکنم که اگر همسر خود در شکنجه گاهای سیا مورد تجاوز و شکنجه قرار میگرفت باز هم می گفت گذشته ها گذشته است؟؟؟ البته بعید نیست که بگوید! برای خنده اما در این میان از همه ناگوارتر سیاسیون داخلی خودمان هستند که دل در گرو تمجیدهای آمریکا نهاده بودند و در راستای اهدافش قدم بر میداشتند و البته هنوز برمیدارند. ادعاهای بی سند و اغتشاش برانگیزشان زیاد شده است. اینان کسانی هستند که خود را یاوران امام میدانند که اگر آن پیر جماران در قید حیات پر برکتشان بودند، نامه ای مانند نامه به آقای منتظری، به آنها می نوشت و همانند آن نامه تنها به آوردن اسمشان بدون پیشوند آیت الله، حجت الاسلام و شاید هم مهندس اکتفا می نمود تا به آنها بفهماند که واقعاً چه کسی هستند. (در نامه امام به آقای منتظری در عنوان نامه آمده بود: جناب آقای منتظری، نیاوردن پیشوند آیت الله که یک انتصاب فقهی می باشد و بسیار مهم است به معنی عدم تأیید امام خیمنی (ره) در آوردن این لقب برای وی بوده است). به هر حال سخن کوتاه و در اینجا عرض میکنم که گرگ ازگرگ دفاع میکند و دفاع آمریکا از برخی سران اصلاح طلبان که در اغتشاشات اخیر برای اربابشان دویدند و هنوز میدوند به همین معنی است. وای از روزی که افتد پرده ها
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 12:32  توسط مهرداد (یک مسلمان)
|
آغاز ماه مبارک رمضان را بر همه مسلمانان جهان تبریک عرض میکنم.
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 16:30  توسط مهرداد (یک مسلمان)
وقت آن رسیده که به برخی از یاوران امام (ره) یادآور شویم که آن بزرگوار در نامه تاریخیش به آقای منتظری فرمودند: تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام. متن کامل این نامه در زیر آمده است تا شاید بدانند کجای مسیر هستند و چه باید کنند.
بسم الله الرحمن الرحيم جناب آقاي منتظري با دلي پر خون و قلبي شكسته چند كلمهاي برايتان مينويسم تا مردم روزي در جريان امر قرار گيرند. شما در نامه اخيرتان نوشتهايد كه نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم ميدانم؛ خدا را در نظر ميگيرم و مسائلي را گوشزد ميكنم. از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامي عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرالها و از كانال آنها به منافقين ميسپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبري آينده نظام را از دست دادهايد. شما در اكثر نامهها و صحبتها و موضعگيريهايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرالها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند. به قدري مطالبي كه ميگفتيد ديكته شده منافقين بود كه من فايدهاي براي جواب به آنها نميديدم. مثلا در همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودي كه در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و ميبينيد كه چه خدمت ارزندهاي به استكبار كردهايد. در مساله مهدي هاشمي قاتل، شما او را از همه متدينين متدينتر ميدانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيغام ميداديد كه او را نكشيد. از قضاياي مثل قضيه مهدي هاشمي كه بسيار است و من حال بازگو كردن تمامي آنها را ندارم. شما از اين پس وكيل من نميباشيد و به طلابي كه پول براي شما ميآورند بگوييد به قم منزل آقاي پسنديده و يا در تهران به جماران مراجعه كنند. بحمد الله از اين پس شما مساله مالي هم نداريد. اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود ميدانيد -كه مسلماً منافقين صلاح نميدانند و شما مشغول به نوشتن چيزهايي ميشويد كه آخرتتان را خرابتر ميكند-، با دلي شكسته و سينهاي گداخته از آتش بيمهريها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت ميكنم ديگر خود دانيد: 1 - سعي كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدي هاشمي و ليبرالها نريزد. 2 - از آنجا كه سادهلوح هستيد و سريعاً تحريك ميشويد در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد. 3 - ديگر نه براي من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هر چه اسرار مملكت است را به راديوهاي بيگانه دهند. 4 - نامهها و سخنرانيهاي منافقين كه به وسيله شما از رسانههاي گروهي به مردم ميرسيد؛ ضربات سنگيني بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتي بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحي له الفدا- و خونهاي پاك شهداي اسلام و انقلاب گرديد؛ براي اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند. و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولي در آن وقت شما را سادهلوح ميدانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولي شخصي بوديد تحصيلكرده كه مفيد براي حوزههاي علميه بوديد و اگر اين گونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلما تكليف ديگري دارم و ميدانيد كه از تكليف خود سرپيچي نميكنم. و الله قسم، من با نخستوزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي ميدانستم. و الله قسم، من راي به رياست جمهوري بنيصدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم. سخني از سر درد و رنج و با دلي شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم: من با خداي خود عهد كردم كه از بدي افرادي كه مكلف به اغماض آن نيستم هرگز چشمپوشي نكنم. من با خداي خود پيمان بستهام كه رضاي او را بر رضاي مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنميدارم. من كار به تاريخ و آنچه اتفاق ميافتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفه شرعي خود عمل كنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بستهام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم. تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعي كنند تحت تاثير دروغهاي ديكته شده كه اين روزها راديوهاي بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش ميكنند نگردند. از خدا ميخواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد. ما همه راضي هستيم به رضايت او؛ از خود كه چيزي نداريم، هر چه هست اوست. و السلام. يكشنبه 6 / 1 / 68 روحالله الموسوي الخميني (صحیفه نور/ جلد 21 - صفحه 330)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 12:3  توسط مهرداد (یک مسلمان)
|
وزیر خارجه آمریکا در نايروبي پايتخت كنيا: تشكر ميكنيم و اين مقاومت و تلاشهاي مداوم اصلاح طلبان را تحسين ميكنيم. وزیر خارجه آمریکا در گفت وگو با شبکه خبری سی ان ان: کارهای زیادی انجام می دهیم تا بدون مداخله کردن معترضان را واقعا قدرتمند کنیم و اکنون در پشت صحنه کارهای زیادی انجام می دهیم
وزیر امور خارجه فرانسه در گفت وگو با روزنامه پاریزین در وانکش به اظهارات معاون دادستان در کیفر خواست خود مبنی بر دخالت برخی کشورهای غربی در حمایت علنی از اغتشاشگران با اعلام بازبودن در سفارتخانه : آن چه روز شنبه (هشتم اوت، درجریان جلسه دوم محاکمه) گفته شد صحیح است. وی افزود: اگر معترضانی که مورد تعقیب بودند در سفارت فرانسه پناه می گرفتند، دستور این بود که در را باز کنند. وزیر خارجه فرانسه افزود: این یک دستور اروپایی است. این سنت دموکراتیک ماست.
چند روز پیش فرانسه و آمریکا، بخصوص آمریکا با اطمینان از شکست خود و متحدانش در قائله کودتای سبز در ایران، برای قدرت نمایی از اینکه توان بر هم زدن امنیت ملی ایران را دارند، رسماً دخالتهای خودشان را در اغتشاشات اخیر اعلام کردند. بعد از این اعلام بود که ادبیات سران تحرکات اخیر تغییر کرد و بیان بهتر دچار سردرگمی شدند. البته این چنین اقداماتی از سوی آمریکا و متحدانش طبیعی می باشد که متأسفانه بعضی از سیاسیون داخلی ما هنوز از روس ساده لوحی آن را درک نکرده اند. همانطور که امام خمینی (ره) در زمان حیات پر برکتشان فرمودند "آمریکا شیطان بزرگ است" و خیلی از سیاسیون آن زمان این پیام را نفهمیدند. بزرگترین خصوصیت شیطان پیمان شکنی اوست، ولی افسوس که بسیاری از عوامل این اغتشاشات با اعتماد به پشتیبانی این شیطان بزرگ دل در گرو پیمان پنهانیش بسته بودند و اکنون که خود را تنها و بی حصار دریافته اند با توسل به تغییر در ادبیات سعی بر مبرا ساختن خود دارند. پیش از این تحرکات را خودجوش برای آزادی می نامیدند و هرگونه دخالت بیگانگان مانند آمریکا و متحدانش را رد می کردند. این موضع تا آنجا پیش رفت که دخالت های آمریکا در امور داخلی ایران در طول ۳۰ سال را بی معنی خواندند و اساساً منشأ تمام مشکلات را داخلی و برآمده از ضعف سران انقلاب و رهبری آن معرفی کردند. اما حال در اظهاراتی جالب مانند دانستن عملکرد صدا و سیما در جهت منافع بیگانگان! و... انگشت بیگانه پرستی را به سوی مخالفین خود گرفته اند. (کافر همه را به کیش خود پندارد) به هر حال این عزیزان فریب خورده بدانند که آمریکا خود را در این بازی شوم بازنده یافته است و مانند هر بازنده شیطان صفتی در فکر جمع کردن خودش است و برایش اهمیتی ندارد که بر سر آنان که دستوراتش را اطاعت می کردند چه بلایی خواهد آمد. از این رو امیدوارم این موضوع که نتیجه ساده لوحی می باشد درس عبرتی برای دیگران باشد که هنوز می کوشند تا شاید وجه ای در این وضعیت پیدا کنند و یا به عبارت بهتر (از آب گل آلود ماهی بگیرند) افسوس از اینکه خود صیدِ صیادی دیگرند، از جمله آمریکا و متحدانش که دشمنان این انقلاب و مردم و ایران هستند.
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 17:9  توسط مهرداد (یک مسلمان)
|
هر دم از این باغ بری می رسد هفته نامه ایران دخت را تقریبا همه می شناسند. هفته نامه ای که ادامه هفته نامه شهروند با همان حال و هوا ولی این بار کمی معتدل تر و کمی هم بی طرفانه تر (البته نه زیاد)! نسبت به شهروند می باشد. هفته نامه ای که در هر شماره اش در فراغ سردبیرش آقای محمد قوچانی که به دلیل اغتشاشات اخیر در بازداشت به سر می برد می نویسد. اما این بار سخن بر روی انتخابات و این مباحثات نیست بلکه موضوع اصلی که باعث تعجب است به رسمیت شناختن کشوری است که طبق اصول ارزشی و قانونی ما ایرانیان اصلاً وجود ندارد و آن هم اسرائیل است.
هفته نامه شهروند / شماره ۲۲/شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۸/صفحه ۴۲ همانطور که می دانید نظام جمهوری اسلامی ایران و به طور کلی هر مسلمان متعهدی آنجا را یا به نام فلسطین و یا به اسم فلسطین اشغالی می شناسد. ولی انگار این هفته نامه در قالب یک تحقیق درباره اهلی کردن گربه ها! با بیان قدمت اهلی کردنشان در اسرائیل ۹۰۰۰ سال پیش! هر چه درباره تاریخ و قدمت فلسطین بود یکجا فراموش کرده و این سرزمین را با نام ۹۰۰۰ سال پیشش چنان تمدنی قدیمی جلوه می دهد که صهیونیست ها خود سالهاست که دنبال چنین کاری هستند! بگذریم از این موضوع که اگر نویسندگان این هفته نامه را به جایگاه پاسخ گویی ببریم مطمئناً یا می گویند نام سرزمین فعلی مدنظر بوده و نه اینکه اسرائیل ۹۰۰۰ سال قدمت داشته و یا می گویند آقای مشائی هم که گفته است مردم اسرائیل! هم دوست ما هستند پس کسی به ما گیر ندهد. در پاسخ به این عزیزان باید گفت که اولاً چنین سرزمینی از نظر مسلمانان متعهد و همچنین نظام جمهوری اسلامی ایران اصلاً وجود خارجی ندارد که بگوییم نام فعلی یا پیشین! و ثانیاً اگر کسی اشتباه کند باید شما هم همان اشتباه را بدون توجه به حقایق و وجود عقلانیت تکرار کنید؟ به هر حال امیدوارم چنین معضلاتی از چشم هیئت نظارت بر مطبوعات دور نماند.
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 19:30  توسط مهرداد (یک مسلمان)
|
امروز خبری را در شبکه بی بی سی مشاهده کردم که مرا یاد مظلومیت اما حسین (ع) انداخت. خونی که در بازی زر و سیم و شراب و میمون بازی یزید بر خاک ریخته شد و تا پایان زمان نشان شرمندگی بر پیشانی زمین و انسان است و اشکی که اسیران کربلا در مقابل شراب ریزی یزید و بازی چوب خیزران بر زمین می ریخت. شاید بپرسید چرا ما شرمنده باشیم؟ شاید بگویید خون خدا ۱۴ قرن پیش که ما نبودیم ریخته شد! پاسخش را در نزدیکی خود، روز عاشورا در چهره و موهای رنگارنگ زنان و مردانی می بینید که به عروسی گهواره های خونین آمده اند. و اگر کمی گام های خود را فراتر بگذاریم، در عراق می بینیم. وقتی که پا به سرزمین عراق می گذارید در جنوب به شمالش دو دنیای متفاوت می بینید. عراقی سازش ناپذیر در نیمه جنوبی آن با حضور اشغالگران که در نقاط مختلف آن هر از گاهی صدای انفجار بمبی شنیده می شود و دیگر برای شنیدنش کسی خیز بر نمی دارد و فرار نمی کند. و عراقی سازش پذیر در نیمه شمالی آن با حضور اشغالگران که شراب و مسجد در کنار هم زندگی مسالمت آمیزی را می گذرانند. در شمال عراق (کردستان عراق) آرامشی را می بینیم که بهای سنگینی برای آن پرداخت شده است. بهایی که از جان و مال نیز سنگین تر بوده و آن ذلت و سازش با کفار است. سازشی که سیاسی ترین بازوی اسلامی یعنی نماز جمعه را قطع کرده و اسلام را با زبانی لال بر فرش مسجد نشانده است و به گفته این شبکه تنها نماز جمعه ای باشد که در آن نه از مرگ بر آمریکا خبری است و نه از مرگ بر اسرائیل و نه از مرگ بر شیطان! و بهتر بگویم که از مرگ بر غلاده سگ اوباما هم خبری نیست!. جایی که یکی از امامان جمعه آن در مصاحبه با شبکه بی بی سی می گوید ما از سیاست در نماز جمعه نمی گوییم تا اسلام آشتی! را معرفی کنیم. جایی که از بیرون شراب فروشی آن مناره مسجد را می بینیم. جایی که مسلمانی را در شراب فروشی می بینیم. حرام فروشی را عیب نمی بینی و سرگذشت اندلس را به یاد می آوری! این همان اسلامی است که آمریکا و متحدانش مورد نظرشان است. اسلامِ تسلیم که نببیند، نشوند و نگوید. اسلامی که کشتار انسانیت و جسدهای پاره پاره کودکان را زیر پای چکمه های سربازان ناتو نبیند. اسلامی که زجه های زنی را بر پیکر بی جان نوزاد کشته شده اش نشوند و اسلامی که از جهاد و استکبار ستیزی نگوید. چه اسلام مزحکی می شود که تنها مترسکی برای تکیه کردن کلاغ های شوم استبداد و استعمار است. امروز آمریکا نمونه ای را در شمال عراق برای مسلمانان قرار داده است و به ما می گوید اگر می خواهید آسایش و آرامش داشته باشید ارزش ها و اعتقاداتتان را کنار بگذارید و کر و کور و لال باشید و هرچه گفتیم بی چون و چرا قبول کنید و هرگز در برابر تجاوز به نوامیستان از سوی ما دم نزنید. البته بسیارند مسلمانانی که بی تشهد مسلمان شده اند و این نوع اسلام را با آغوشی باز می پذیرند تا ملعونین صهیونیست برای اربابی بر جهان به آرزویشان برسند. اما عاشورا به ما درسی دیگر می دهد که آزادی و آزادیخواهی سیاهی لشکر نمی خواهد و هفتاد و دو تن هم برای شکست سی هزار نفر زیاد است. امروز مسلمانان اسلام تسلیم و اربابانشان بدانند که اگر تعدادشان از ریگ های بیابان هم بیشتر شود باز هم در برابر طوفان اسلام جهاد و مبارزه با استکبار و کفر همچون گرد و غباری بی ارزش بیش نیستند و نمی توانند جلوی مشت این طوفان که بر شاخه های خشکیده و تکیده عظیم و شکیل مستکبران می کوبد را بگیرند. زیرا ما پیشوایی در تاریخ خود داریم که در مقابل سپاه عظیم شیطان فریاد بر می آورد : هیهات من ذله
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 3:30  توسط مهرداد (یک مسلمان)
|
میلاد با سعادت منجی عالم بشریت، حضرت صاحب الزمان (عج) که بر هم زننده آسایش خفتگان کر و کورِ راحت طلب و شکست دهنده مستکبران و زورگویان است را بر همه مظلومان جهان تبریک عرض می کنم. خبر آمد خبری در راه است شاید این جمعه بیاید، شاید دست افشان، پای کوبان می روم میروم بار دگر مستم کند میروم کز خویشتن بیرون شوم هر که نشناسد امام خویش را با همهی لحن خوش آواییم ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر کاش که این فاصله را کم کنی کاش که همسایهی ما میشدی هر که به دیدار تو نایل شود دوش مرا حال خوشی دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت نام تو آرامهی جان من است ای نگهت خاست گه آفتاب پرده برانداز ز چشم ترم ای نفست یار و مددکار ما دل مستمندم ای جان، به لبت نیاز دارد به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم ببوسم خاک پاک جمکران را خبر آمد خبری در راه است شاید این جمعه بیاید، شاید
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 10:34  توسط مهرداد (یک مسلمان)
|
اگر از قانون تجاوز كنیم دیگر هیچ مرزی نداریم شاید بتوان گفت مصداق چنین جمله ای را در موج سبز مشاهده می کنیم که دیگر هیچ قانونی را قبول ندارد. حتی دادگاه ها و قوانین جزائی نیز زیر سؤال می رود. جالب اینجاست که در این میان پشتیبان بزرگشان انگلستان با شبکه بی بی سی آنچنان از این حرکات دفاع می کند که تبدیل به تریبون خائنینی مانند خانم عبادی می شود. لازم به یادآوری است که خانم عبادی کسی هست که در سال ۲۰۰۳ میلادی در رقابت با افرادی از جمله آریل شارون! موفق به دریافت جایزه صلح نوبل شد. افراد جالبی از نظر عملکرد در تاریخ موفق به دریافت این جایزه خیلی جالب! که اسم بسیار خوش آیندی هم دارد، شده اند. با ذکر نام آنها می توانید ماهیت این جایزه را بیشتر می شناسیم. البته باید گفت بیشتر اوقات اهدای جایزه به شخصیت های محبوب زیادی داده شده است که بیشتر به سیاهی لشکری برای بخشیدن مشروعیت به آن بوده است. تعداد کمی از شخصیت های معلوم الحال در میان این سیاهی لشکر قرار دارند که سعی می کنند خود را در این نقاب اکثریت پنهان کنند ما چه سود؟! در اینجا به ذکر چند نمونه بسنده می کنیم که مشت نشاندهنده خروار باشد: ۱۹۷۳ - هنری آلفرد کیسینجر : هنری آلفرد کیسینجر دیپلمات معروف آمریکایی که در خانواده ای یهودی الاصل به دنیا آمده است در دوره ریچارد نیکسون به عنوان وزیر امور خارجه مشغول به کار شد و پس از پایان دوره نیکسون به خاطر رسوایی واتر گیت در همان سمت با جرالد فورد به همکاری ادامه داد. او در سال ۱۹۷۳ میلادی به خاطر تلاشهایش برای پایان بخشیدن به جنگ ویتنام، جایزه صلح نوبل را گرفت ولی! در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ وی با همکاری سازمان سیا با سازمان دهی کودتایی خشن در شیلی بر عیله سالوادور آلنده که در این کودتا آلنده به همراه نزدیک به سه هزار نفر از یارانش کشته شد باعث به قدرت رسیدن آگوستو پینوشه دیکتاتور سنگ دل معروف شیلی شد. ۱۹۷۸ - انور سادات و مناخیم بگین : ۱) محمد انور السادات سیاستمدار و نظامی مصر بود. او سومین رئیس جمهور مصر بود و این سمت را از تاریخ ۱۵ اکتبر ۱۹۷۰ تا روز ترورش توسط جهاد اسلامی مصر در تاریخ ۶ اکتبر ۱۹۸۱ به عهده داشت. وی اولین حاکم یک کشور عرب بود که پیمان صلح را با دولت اسرائیل امضاء نمود و این کشور را به رسمیت شناخت که به دلیل همین تلاشِ وی برای برقراری صلح در ماجرای کمپ دیوید موفق به دریافت جایزه صلح نوبل در ۱۹۷۸ گردید ولی! البته این یکی ولی ندارد چون جایزه را برای کاری کثیف گرفته است. اما موارد دیگری از جمله دوستی صمیمانه و گرم وی با محمدرضا شاه پهلوی و سرکوب های خشن مخالفانش که او به عنوان یک دیکتاتور یا به گفته مصری ها یک فرعون در تاریخ مصر ثبت نمود. ۲) مناخیم ولفوویچ بگین ششمین نخست وزیر اسرائیل و برنده جایزه صلح نوبل بود. ولی! البته نمی توان درباره این شخصیت حیوانی ولی گفت ولی همین بس که هانا آرنت و برخی دیگر از روشنفکران یهودی، در نامهای سرگشاده به روزنامه نیویورک تایمز وی را رهبر حزبی خواندند که «بهشدت در سازماندهی، روشها،فلسفه سیاسی و خواستهٔ اجتماعی مشابه احزاب نازی و فاشیسم است». در این نامه به کشتار دیر یاسین که طی آن ۲۴۰ نفر ساکنین روستایی کشته شدند، اشاره شده است. این نامه از جمله توسط آلبرت انشتین برندهٔ جایزهٔ نوبل فیزیک، امضا شد. ۱۹۹۴ - یاسر عرفات، اسحاق رابین و شیمون پرز : ۱) یاسر عرفات : نام کاملش محمد عبدالرحمان عبدالرئوف القدورة الحسینی و کنیه أبو عمّار رهبر فلسطین بود. او رئیس حکومت خودگردان فلسطین از هنگام تشکیل در ۱۹۹۶، رئیس سازمان آزادی بخش فلسطین از سال ۱۹۶۹ و رئیس و بنیانگذار جنبش فتح از سال ۱۹۵۹ تا هنگام مرگ بود. وی بیشتر عمر خود را در مبارزه با اسرائیل طی کرد، ولی! در سال ۱۹۸۸ با قبول قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت موضع خود را در مورد اسرائیل تعدیل کرد. وی در مذاکرات تاریخی اسلو شرکت کرد و در سال ۱۹۹۴ همراه با شیمون پرز و اسحاق رابین به خاطر مذاکرات ننگین انجام شده در اسلو جایزه صلح نوبل را برای دوستی با اسرائیل و خیانت به هموطنان خود گرفت. از سوی دیگر وی پس از حمله عراق به ایران بر خلاف نظر فلسطینیان از صدام حسین جنایتکار حمایت کرد. ۲) اسحاق رابین : تنها نخست وزیر اسرائیل بود که ترور شد و در سال ۱۹۹۴ به دلیل مذاکرات اسلو جایزه صلح نوبل را مشترکاً دریافت نمود. ولی! وی از یاران ژنرال موشه دایان وزیر وقت دفاع (جنگ) اسرائیل در زمان جنگ شش روزه بود. ورود وی به نیروهای نظامی اسرائیل از شاخه هاگانا شروع شد. این شاخه که یکی از چند شاخه های اصلی نظامی صهیونیست قبل از تشکیل اسرائیل بود، اغلب حرکات تروریستی در فلسطین بر عیله مردم فلسطین را بر عهده داشت. و در واقع وی از جنایات کاران جنگی به حستب می آید که گذشته وی دلیل محاکمه اش است نه جایزه گرفتنش! ۳) شیمون پرز : رئیس جمهوری فعلی اسرائیل می باشد. وی همیشه در سیاست های اسرائیل دارای جایگاه بوده و در سال ۱۹۹۴ به مشترکاً جایزه صلح نوبل را دریافت نمود. ولی! جنایات وی چه اکنون و چه در گذشته به صورت مصور در نوار غزه و کل فلسطین قابل مشاهده می باشد و لازم به تعریف وی نمی باشد. در اینجا بحث را کوتاه و نتیجه گیری می کنیم که جایزه صلح نوبل تنها یک تشریفات مزحک از سوی سردمداران استکبار بوده و در واقع با واگذاری آن به تعدادی از صلح طلبان کوچک و فراموش شدنی، نشانی برای وحشی گیری و جنایتکار بودن است. صلح در این جایزه به معنای نوکری قدرت و وحشی گری است. هر چقدر درجه توحش و دفاع از آن بالاتر باشد برای گرفتن این جایزه شایسته تر می شوی. در سال ۲۰۰۳ نیز این جایزه ننگین به خانم شیرین عبادی تقدیم شد. وی از طرفداران حقوق زنان می باشد. اما این این طرفداری تنها جامع رنگارنگی بیش نیست تا ماهیت شیطانی اعمالش در حمایت از جنایت اسرائیل و استکبار آمریکا و متحدانش که دلیل اصلی دریافت این جایزه است، پنهان بماند و سخن وی در حقانیت اسرائیل به واسطه این جایزه ریاکارانه مورد قبول واقع شود اما برای چه کسی؟؟!!
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 12:12  توسط مهرداد (یک مسلمان)
|
امروز آخرین تیر خطا رفته آمریکا و متحدانش بخصوص انگلستان خبیس را مشاهده کردیم که بر سنگ رشته کوه های همیشه سرفراز ایران نشست و باز هم ناله های حسرت و خشم آنان از یک سو و بوی شرم های عریان خائنین از سوی دیگر فضا را پر کرده بود. گروهک مجاهدین (منافقین) خلق، ماجرای بنی صدر، ترور همراهان امام (ره)، هشت سال جنگ تحمیلی، تحریم و تهدید، لغو فعالیت های صلح آمیز هسته ای و ده ها تیر دیگر همانند مناغشه انتخابات اخیر و انقلاب رنگی مزحکی که برای نابودی این انقلاب و نظام از سوی آنان پرتاب شدند ولی یکی پس از دیگری به خطا رفتند. و در این میان رهبری که با تعداد کمی از یارانش ندای کوبنده استکبار ستیزی را مانند تیری بر قلب دشمن می نشاند. اما نه این تیر آخرین تیر انقلاب ماست و نه آن تیر آخرین تیر به سوی انقلاب ماست. پس آماده ایم و به دشمنان اسلام و انسان و ایران می گوییم آماده باشید برای خرد شدن زیر چرخ های عظیم انقلاب اسلامی.
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 21:41  توسط مهرداد (یک مسلمان)
|
چند روزی نیست که از ماجرای قرارگاه اشرف می گذرد. ماجرایی که عاقبت خیانت را به تصویر می کشد. خیانتی که در طول سال ها با مستندات زیادی گروهک مجاهدین (منافقین) را به لکه ننگی بر تاریخ ایران و ایرانی تبدیل کرده است. سالهای نوکری این گروهک برای صدام حسین چه در سرکوب مخالفین عراقی و کردِ رژیم بعث عراق و چه حمایت های بی دریغ اطلاعاتی و نیروی انسانی از نیروهای بعثی در حمله به خاک ایران، جزء سالهای سیاه برای هر ایرانی می باشد. این گروهک که علاقه زیادی به خیانت و کشتار ایرانی ها داشته بیشتر از هر بیگانه ای از ایرانیان متنفر بوده اند. حال پس از سالها عده ای بر این باورند که این خائنین که در قرارگاه اشرف توسط پلیس عراق مورد ضرب و شتم قرار گرفته و کشته می شوند جزء هموطنان ما هستند. و عده ای دیگر با سردادن این مطلب که اینان اسیر تصمیمات رهبران مجاهدین هستند، نباید مورد بی مهری قرار گیردند سعی بر مظلوم نمودن این گروهک دارند. و عده ای هم به بخشیدن آنها توسط نظام جمهوری اسلامی و بازگردادندن این گروهک به ایران تمایل دارند و این سرکوب را نتیجه نفوذ جمهوری اسلامی در عراق می دانند. در پاسخ به این موضوعات به سه نکته زیر اشاره می شود: ۱) مجاهدین هموطن ما نیستند: دلیل این ادعا این موضوع می باشد که سالهای زیادی بر اساس اسناد موجود که بعضی از آنها تصویری نیز می باشند، این گروهک در خدمتگذاری به رژیم بعث عراق که از دشمنان دیرینه مردم ایران بودند از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. از این روی چگونه می توان کسانی را که به رژیم ضد ایرانی بعث کمک کرده اند، ایرانی نامید. ۲) انسان ها دارای اختیار هستند: اینکه این گروهک در سطوح پایین خود که همان تشکل انسانی آن می باشد اسیر تصمیمات رهبران جاه طلب خود شده اند ادعایی مزحک می باشد که از سوی برخی مطرح می شود و جدیداً توسط کانال بی بی سی به آن دامن زده شد. گروهک مجاهدین خلق دارای تفکر و خط مشی فکری می باشد که آن را تنها یک گروهک مسلح ضد نظام نمی توان نامید. به عبارت بهتر گروهکی فکری - نظامی می باشد که قبول ورود به آن همخوانی تفکرات اعضا با تفکرات گروهک مذکور می باشد. در نتیجه نمی توان گفت که ساکنین قرارگاه اشرف که این تفکر را پذیرفته اند اسیر تصمیمات رهبران خود شده اند و از خود هیچ اختیاری نداشته و ندارد. این توجیه بچگانه را بسیاری از گناهکاران درباره بی اختیاری خود در مقابل وسوسه های شیطان می گویند که از نظر هر انسان بالغی رد می شود. ۳) منافق غیر قابل بخشش می باشد: امروزه تروریست در دیدگاه آمریکا و متحدانش یعنی مسلمان ولی در دیدگاه انسان یعنی دشمن انسانیت و قانون. فارغ از تعریف مزحک مرزهای تروریست از نظر آمریکا و متحدینش درباره تروریست می توان گفت از روی شرمندگی آمریکا نام این گروهک را در فهرست تروریست قرار داده است. اما کار گروهک مجاهدین خلق تنها با این لغب تمام نمی شود که بتوان آنها را بخشید. این گروهک علاوه بر عملیات تروریستی متفاوت بر علیه مردم ایران تفکرات التقاطی بسیار خطرناکی دارند که بدنه اسلام را تخریب می کند. پس بخشش آنها همانند بخشش سگی هار می باشد که وحشی گری آنرا از روی هاری بدانیم و گناهی برایش ننویسیم و آن را آزاد در میان مردم رها کنیم تا هر کسی را که می خواهند گاز بگیرند و تفکرات آلوده خود را مانند بیماری هاری در میان اقشار مردم گسترش دهند. در نتیجه اقدام پلیس عراق برای بیرون کردن این گروهک غیر ایرانی، غیر اسلامی و غیر انسانی اقدامی درست می باشد که چند روز پیش این گروهک با ایجاد ضد و خورد و قرار دادن تن خود با دست خالی در مقابل پلیس عراق سعی بر مظلوم نمایی داشتند که این چهره منافقانه شان از دید هیچ ایرانی واقعی ای بدور نمانده است. و در پایان می توان گفت عاقبت خیانت، کشته شدن در غربت توسط بیگانه است نه بیشتر.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 21:13  توسط مهرداد (یک مسلمان)
|
امشب خانواده بی بی سی خود را تکان داده و از ترس برچسب اپوزیسیون جمهوری اسلامی دست به دفاع از خود زده اند. من پس از شنیدن این دفاعیه به عنوان یک ایرانی پرسشی در ذهنم ایجاد شد. اینکه آیا انگلیسی ها فکر میکنند ما ایرانی ها اینقدر احمق هستیم؟ حقیقت این است که جواب این پرسش با توجه به این دفاعیه امشب بی بی سی مثبت می باشد. در حال حاضر همه می دانند که بی بی سی وظیفه بزرگی درسازماندهی اغتشاشات اخیر داشته است. در اینجه به ذکر چند نمونه از این سازماندهی ها می توان اکتفا کرد تا چهره پلید این کانال شیطانی آشکارتر شود. ۱) معرفی سایت های اجتماعی و نرم افزارهای گوناگون در برنامه کلیک: این کانال در سری برنامه های کلیک سایت های اجتماعی مختلف از جمله فیس بوک و تویتر و همچنین نرم افزارهایی با کاربری گروهی مانند نرم افزار فرستادن ایمیل برای چندین نفر و ... را به بینندگان خود معرفی نمود. البته ظاهر این کار معرفی فن آوری های روز دنیا به کاربران ایرانی است و ظاهراً کاری زیبا و قابل تحسین می باشد. اما با سنگ هم می توان خانه ساخت و هم می توان شیشه پنجره را شکست و اینکه این سنگ در دست چه کسی باشد مهم می باشد. با توجه به پیشینه این کانال که شبکه دولتی انگلستان می باشد و امر مهم ناتوی فرهنگی برای نفوذ دوباره به این مرز و بوم را بر عهده دارد می توان گفت سنگ را در دست شیشه شکن قرار می دهد. در این میان چند پرسش قابل تأمل مطرح می شود. اول اینکه چرا تمرکز بر روی سایت های اجتماعی و امکاناتشان قرار دارد؟ و دوم اینکه چرا کانال بی بی سی اطلاع رسانی الکترونیک را به صورت مداوم در برنامه های مختلف خبری و تحلیلی خود تأکید می نمود؟ و سوم اینکه چرا برنامه فارسی بی بی سی در ایام نزدیک به انتخابات بر روی آنتن می رود؟ که جواب این پرسش ها ساده می باشد و با کمی تأمل در می بابیم که هر پرسش جواب پرسش پیشین خود را داده است. نکته جالب اینجاست که دوست و یار دیرین انگلستان یعنی آمریکا از این بازی جا نمانده و برای پیشگیری از فیلتر سایت های فوق نرم افزار فیلتر شکنی قوی از طریق صدای آمریکا ارائه داد تا کابران ایرانی به راحتی به آنها دسترسی داشته باشند. چه همکاری دوستانه ای دارند!!! ۲) نشان دادن تصاویر انتخابی در اغتشاشات اخیر: اگر به عنوان یک مخالف نظام جمهوری اسلامی ایرانی کمی منصف باشید و بگویید تلوزیون ایران در پخش تصاویر اغتشاشات سانسور خبری نموده و تنها ضرب و شتم نیروهای امنیتی به دست اغتشاش گران و همچنین تخریب اموال عمومی و خصوصی را نشان داده است پس این شبه را هم در ذهن خود ایجاد می کنید که چرا کانال بی بی سی نیز که خود را بی طرف معرفی می نماید تنها تصاویری را نشان می دهد که اغتشاش گران در آن مورد ضرب و شتم قرار می گیرند؟ پاسخ این شبه برای این دسته از عزیزان واضح می باشد که شبکه بی بی سی در جهت مشروعیت به اینگونه اعتراضات قدم برمی دارد و مردم را بیش از پیش تشویق به ادامه روند اعتراضات می نماید. ۳) پخش برنامه نوبت شما: در میان همه این تناقضات برنامه نوبت شما جالب ترین نمونه اینگونه حرکات است که ذکر چند نکته در اینجا ضروری است، اول اینکه چرا پس از انتخابات بیشتر مراجعه کنندگان این برنامه را مخالفین آقای احمدی نژاد تشکیل می دهند؟ دوم اینکه چرا بیشتر و شاید بهتر است بگوییم همه کامنت های گذاشته شده بر روی صفحه مربوط به این برنامه در سایت بی بی سی سخن مخالفین آقای احمدی نژاد و یا به طور کلی نظام است؟ سوم اینکه چرا موافقین آقای احمدی نژاد با این برنامه تماس نمیگیرند؟؟؟!!! برای پاسخ به پرسش های فوق می توان به نمونه تجربی اینجانب اکتفا نمود. همانطور که می دانید سایت هایی مانند بی بی سی کامنت ها را پس از بررسی برای نمایش قرار می دهند. من با گذاشتن کامنتی در صفحه مذکور با موضوع انتقاد از بی بی سی متأسفانه هنوز پس از گذشت یک ماه موفق به دیدن کامنت خود نشده ام!!! البته جای تعجب نیست. یکی دیگر از مواردی که این برنامه سعی بر آن داشت معرفی وبلاگ های مختلفی بود که به نقد و بررسی نظام و همچنین ایجاد شبه تقلب را ترویج می دادند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل... البته موارد بسیار و از حوصله خارج است. پس به ذکر همین سه نمونه فوق اکتفا نموده و با توجه به عدله مستند ذکر شده، دفاعیه بی بی سی مبنی بر بی طرف بودنش را به عنوان یک ایرانی باطل می دانم. دیگر هموطنان عزیز نیز خود شاهد باشند و قضاوتی عادلانه کنند.
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 1:32  توسط مهرداد (یک مسلمان)
|
هرکس خود را فراتر از قانون بداند ديکتاتور است. شاید بتوان بهترین مفهوم دیکتاتوری را در این جمله پیدا نمود. مثالهای زیادی وجود دارد درباره دیکتاتورها که در طول تاریخ خود را فراتر از قانون میدانستند. استالین روس، هیتلر آلمان، پینوشه شیلی، رضاخان ایران و نمونه هایی از این دست همه و همه خود را فراتر از قانون می پنداشتند و اساساً قانون را راه حلی برای سعادت بشر نمی دانستند. دیکتاتور اعتقاد دارد هر آنچه را که می اندیشد و بر اساس آن تصمیم گیری می کند بهترین راه ممکن است حتی اگر کاملاً بر خلاف قانون جاری آن کشور و یا قوانین بین المللی باشد. جالب ایجاست که جریان دیکتاتوری همیشه یک جریان شکیل دارد. این جریان شکیل و منظم گاهاً جذاب بوده و افراد بسیاری را به سوی خود می خواند. جریانی که در مقاطعی از زمان بدلیل مخالفت با قانون جاری بر اساس نارضایتی موجود در اجرای قوانین مذکور پیروان زیادی پیدا میکند. برای نمونه هایی از این دست م توان به شکل گیری حزب نازی و تولد شخصیتی به نام هیتلر با آن همه پیرو در اطراف خود نام برد و یا کومونیست با آن همه پیروان در سطح جهان به رنگ قرمز وارد می شود و از درون آن دیکتاتورهایی مانند استالین و مائو زاییده می شوند. پرچم سرخ استالین و مائو، صلیب شکسته هیتلر و کلاه پهلوی رضا خان همگی نشان از علاقه زیاد دیکتاتورها به خلق المان برای خود دارد. البته حساب همه پیروان اینگونه حرکات را نمی توان مقصر دانست. یکی از ابزارهایی که دیکتاتوری با خود حمل میکند ایجاد تبلیغات گسترده می باشد که افکار اقشار مختلف مردمی را با بمب باران تبلیغاتی خود مورد هدف قرار می دهند. نمونه جالب و نوین اینگونه جریانات را می توان اکنون در ایران یافت. تبلیغات پر زرق برقی که از سوی کشورهای غربی بخصوص انگلستان و آمریکا هدایت می شود و رنگ سبزی که نماد این جریان دیکتاتوری می باشد و پیروان بسیاری که زیر هجوم اینگونه تبلیغات گسترده قرار دارند و همچنین امتنا از قانون و نقد قوانین از سوی سکان داران این حرکت همه و همه از مشخصه های تولد یک دیکتاتوری به شمار می رود. اینجاست که جمله آقای هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه پیشین جریان دیکتاتوری را نشانه می رود. آنجا که ایشان گفتند: اگر از قانون تجاوز كنیم دیگر هیچ مرزی نداریم، مفهوم اصلی دیکتاتوری را اعلام نمودند. وقتی از قانون عبور کنیم و آن را برای مشکلات موجود راه حلی درست ندانیم دیگر مرزی وجود ندارد و یک روز ابطال انتخابات را و روز دیگر همه پرسی و روز بعد درخواستی دیگر مطرح می شود که همگی برای عبور از قانون و نتیجه عدم تمکین از قوانین است. و آنقدر پیش می رود که سکان داران مذکور خود را حاکم مطلق معرفی کرده و پس از حس وسوسه برانگیز عبور از قانون خود را دیکتاتور معرفی می کنند. اما در اینجا آمریکا و انگلستان و تمام مستکبران بدانند که با حمایت های بی دریغ آنها از جریانات سبزی که خیلی از هم وطنان بی گناه ما را به گمراهی دعوت کرده و خون تعدادی از این عزیزان را بر زمین ریخته است هرگز نمی توانند دستشان را به منابع بزرگ کشور عزیزمان دراز کنند. و ما تمام قدرت و توان از مقام معظم رهبری حمایت می کنیم و پای هر کسی را که بخواهد فراتر از قانون بگذارد را می شکنیم و دست هر بیگانه ای را که بخواهد به این کشور دراز کند را می بریم.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 19:1  توسط مهرداد (یک مسلمان)
|
پس از آنکه گلاوستون نخست وزير انگليس و در پارلمان آن كشور درحالي كه قران مجيد را بر سر دست بلند كرده بود گفت: « تا اين كتاب دردست مسلمين است كاري از انگلستان درباره آنان بر نمي آيد و ما نمي توانيم بر آنان حكومت كنيم» حرکتی موزیانه از سوی این استعمار پیر صورت گرفت. قرآن که به عنوان کتابی آسمانی و واحد به دور از تحریف مانده بود و همچنین کعبه، نقطه مشترک همه مسلمانان جهان بودند. دکترینی که پیامبر و ائمه معصومین با فرمان الهی برای جلوگیری از نابودی اسلام به کار گرفته شد. این استعمارگر پیر با ایجاد تفرقه بین مسلمانان جهان و به عبارت بهتر بزرگنمایی شکاف های نظری آنان تمام تلاش خود را بر روی تضعیف مسلمانان متمرکز نمود و اختلافات نظری را به اختلافات بنیادی در میان مسلمانان تبدیل نمود. از فروپاشی امپراتوری عثمانی تا فتح سرزمین فلسطین و سپردن زمام آن به وحشی ترین تفکر حیوانی بشری یعنی صهیونیست و کمک به تشکیل رژیمی غیر قانونی و تروریستی به نام اسرائیل که بر اساس افسانه ای به نام هولوکاست شکل می گیرد، همه و همه نشاندهنده تلاش های شبانه روزی انگلستان برای چپاول و ظلم بر انسانیت است. در این میان انگلستان بهترین راه ایجاد تفرقه بین مسلمانان را کمک به قدرت گرفتن فرقه های متفاوت یافت که البته برخی از این فرقه ها ساخته دست دیوانگان و مجانین تاریخ اسلام بودند. یکی از این فرقه های عجیب و مزحک فرقه ظاله بهایت می باشد که نمی توان بدلیل تفاوت های آشکار و عداوتش با اسلام و مسلمانان، آن را فرقه ای اسلامی نامید. هجویات مردی به نام میرزا علی محمد شیرازی معروف به باب (دریچه ای برای ارتباط با امام زمان حضرت ولیعصر (عج) و در مواردی برابری با آن معصوم) که خود نیز توبه نامه اش را صادر می کند و پس از آن تفکرات میرزا حسینعلی نوری ملقب به بهاءالله، سرچمشه این تفکر خرافی بوده است. خرافی گرایی از این دست پس از پایان دوره غیبت صغرای حضرت ولی عصر (عج) بسیار بوده و موضوع جدیدی نبوده و نیست. اما چرا اینبار این خرافه گرایی با نام جدید فرقه بهایت چنین شاخ و برگی گسترده پیدا می کند ناشی از دو عامل مهم می باشد که با نگاهی گذرا بر تاریخ می توان آنها را به راحتی استخراج نمود. عامل اول از نوع حکومت قاجاریه نشأت می گرفت که در آن ظلم و ستم ناشی از تبعیضات اجتماعی موجود در جامعه باعث فقر و نارضایتی مردم از وضع موجود و از طرف دیگر رواج بی سابقه بی سوادی در بین مردم آن زمان شده بود که در نتیجه جامعه ظهور آن حضرت را تنها راه نجات یافته بودند که نتیجه این نیاز همراه با ناآگاهی ناشی از بی سوادی مردم آن زمان گسیل شدن تعداد زیادی به سوی این فرقه خرافی بود. عامل دوم که بسیار مهم تر می باشد توجه استعمار انگلستان به این فرقه می باشد. انگلستان که این فرقه را با توجه به کتب تألیفی رهبران آن مغایر با اسلام ولی با چهره ای اسلامی می دید، آن را سلاحی بسیار مناسب جهت صدمه زدن به مکتب اسلام می دانست. از این رو با حمایت های بی دریغ از رهبران و فعالانش به وسیله تبلغات گسترده سعی بر تثبیت این فرقه در جوامع اسلامی به خصوص ایران داشت که البته در موارد بسیاری نیز موفق عمل نمود که نگاه مختصری به تاریخ گواه این مدعا می باشد. خیانت های فراوان این فرقه به مسلمانان و از طرفی خوش خدمت های نوکر منشانه آنها به انگلستان به لطف خداوند متعال بی سند و مدرک نمانده است.
مراسم اعطای لقب Sir به عباس افندی (پیشوای بهائیان) توسط دولت انگلیس این حمایت ها تا آنجا پیش می رود که با توجه به اعطای لغب سر به عباس افندی (پیشوای بهائیان) پس از تصرف سرزمین فلسطین توسط نیروهای متجاوز انگلیسی، اگر کمی منصف باشیم بهایت را فرقه ای انگلیسی می نامیم. مثال بارز اینگونه فرقه های ساختگی نفوذ کرده در اسلام، طالبان می باشد که بهتر است آن را نیز فرقه ای آمریکایی نامید که جهت نشان دادن چهره ای پلید از اسلام به کار گرفته شد که در شکلی دیگر با حمله آمریکا به افغانستان، آمریکا را در لباسی آزادیبخش نشان داد. این وقایع تلخ همگی نشاندهنده این موضوع می باشد که هرکجا حمایت انگلستان و در مواردی آمریکا در میان بوده، تفرقه در جوامع اسلامی رواج پیدا کرده است. به عبارت بهتر با حمایت از یک فرقه یا جریان و یا حرکتی که بر علیه آزادی و مخالفان استعمار عمل می کنند سعی بر ایجاد فضایی مبهم و پر از تفرقه و اختلاف میکنند. نمونه اینگونه عملکرد دخالت های اخیر انگلستان و متحدانش در جریان انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران می باشد که با حمایت از اغتشاش گران و همچنین سازماندهی آنان سعی بر ایجاد فضایی مبهم نمودند تا باز هم تعداد کثیری از هموطنان ما با توجه به نارضایتی از وضع موجود به آتش آن دامن بزنند و نادانسته موجبات یک بستری مناسب جهت نفوذ انگلستان را فراهم می کردند. البته با یاری خداوند متعال، توجهات حضرت ولیعصر (عج)، تدابیر مقام معظم رهبری و آگاهی مردم ملسمان و شجاعمان به این مهم دست نیافته و مثل همیشه با دستی خالی و سری به زیر افکنده از خفت شکست بازگشتند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 14:32  توسط مهرداد (یک مسلمان)
|
دیروز کشورهای غربی از دیدن گرامیداشت جریانات ۱۸ تیر در ایران سرمست و برخی هم در ایران در تب تاب موج سبز خیانت نا آگاهانه و آگاهانه به خیابان گردی مشغول بودند. این در حالی بود که در کشوری به نام آلمان که خود را بسیار متمدن میشمارد توحش به بالاترین حد خود رسیده است. آنچنان که در امن ترین جای این کشور یعنی دادگاه، به راحتی مادری بی دفاع و همسری مظلوم را با نهایت بی رحمی سلاخی می کنند. و نشان میدهد که دستگاه قضایی آلمان دیگر صلاحیت رسیدیگی به هیچ پرونده ای را ندارد. وای بر ما مسلمانان که حدیث امیر مذهب خود حضرت امیر المؤمنین (ع) را بر فراموش کرده ایم که درباره کنده شدن خلخال پیرزنی یهودی که به ظلم کنده شود چه فرمودند. وای بر ما مسلمانان که امروز از سبز پوشی برخی از ما کشورهایی مانند آلمان و ... حمایت می کنند. آلمان با این همه سابقه توحش در گذشته و حال خود چگونه می خواهد پاسخگوی انسانیت باشد. بیایید سیاست بازی را بگذاریم برای سیاست دوستان و سیاستمداران. اینجا دیگر بحث سیاست نیست بلکه بحث انسانیت، شرافت، مردانگی، غیرت است. بحث مسلمان بودن نیست بلکه بحث انسان بودن است. وای بر ما مسلمانان که نام خود را مسلمان می نامیم و در گوشه از غرب وحشی به جرم حجاب زنی بی دفاع را ناجوانمردانه مورد هجوم ضربات چاغو قرار می دهند و ما به مراسم ۱۸ تیر می رویم تا دل اوبامای آمریکایی، براون انگلیسی، مرکل آلمانی، سارکوزی فرانسوی و از همه بدتر و وحشتناکتر شیمون پرز صهیونیست را شاد کنیم. وای بر ما مسلمانان که مثل لاک پشت سر در لاک خود کرده ایم. لاکی که در کشورهای عربی از جنس نفت و دلار آمریکاست، در ایران از جنس مزحک سیاست بازی های کودکانه رنگی است. و در پایان وای بر ما مسلمانان که یک مرد غیر مسلمان به ناموس و شرفمان دست درازی می کند و در سکوتی مرگ بار فرو می رویم!
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 20:37  توسط مهرداد (یک مسلمان)
|
بالاخره بعد از سال ها واقعه ای (اغتشاشات تهران) باعث شد که یک سیاستمدار آمریکایی اشک بریزد!!! (تمساح در هنگام پاره پاره کردن و بلعیدن شکار خود اشک غریزی میریزد) ولی عجیب است که کشتار کودکان و زنان و غیر نظامیان در عراق و افغانستان و قتل و عام وحشیانه صهیونیست ها در غزه باعث تکدر خاطر آقای اوباما و متحدانش نشد. اگر حساب آمریکا و انگلستان را به دلیل تاریخچه خشونتشان از جهان جدا کنیم و رفتارشان را پیش خود توجیه کنیم که توحش جزئی از منش آنهاست، در این میان نگرانی های آلمان و فرانسه بسیار جالب و حیرت انگیز است. آلمان با سابقه جنگ جهانی و تولید سلاح های شیمیایی! و فرانسه با سابقه خشونت بی حد و مرز پلیسش در برابر اعتراضات خیابانی! هر دو از مزحک ترین چهره های دمکراسی هستند. به هر حال از هرچه بگذریم سخن دوست خوش تر است و دلیل ارسال مطلب جدید نشان دادن چند عکس از واقعه غزه می باشد. بی تکلف قضاوت اشک های اوباما که احتمالاً برای غزه ریخته هم ریخته شد! را به عهده شما می گذاریم. البته چه ریخته بشود و چه نشود فرقی نمیکند. اینجا غزه است .....
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 13:14  توسط مهرداد (یک مسلمان)
|
|
|